تبليغاتX
قلب یخی

قلب یخی

به نام انکه اشک را افرید تاسرزمین وداع اتش نگیرد

دوره گر

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد میزد کهنه قالی 

می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه

خالی می خرم اشک در چشمان باباحلقه زدعاقبت اهی کشید بعضش شکست اول ماه

است ونان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست بوی نان تازه هوشش برده

بوداتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت اقا سفره خالی میبری.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 14:46  توسط نگار  | 

زندگی, امتحان

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

         امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز

 اسیر باد نیست

        زندگی چون پیچک است

انتهایش میرسد پیش خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:8  توسط نگار  | 

پریشان خاطران اواره در صحرای گیسویت

     هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت

من از سحت سپاه عشق باز امدم سویت

که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:6  توسط نگار  | 

نوشتم

روی سنگ فرش کاشی

         روی بوم نقاشی

           فقط اینو نوشتم

              می میرم اگه نباشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:2  توسط نگار  | 

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 13:49  توسط نگار  | 

قلم

.... شبی از سوز دل گفتم قلم را

.... بیا بنویس غم های دلم را

... قلم گفت برو ای بیمار عاشق

... ندارم طاقت این بار غم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:50  توسط نگار  | 

چه نویسم

ای گلشن گلها به گلستان چه نویسم

من نیز غریبم به غریبان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کندصفحه بسوزد

با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:48  توسط نگار  | 

یادمان باشد

یادم باشد جفایی نکنیم

            یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمانتنها ماند

                               طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:32  توسط نگار  | 

انسان

 

خداوند! تو می دانی انسان بودن و ماندن در این دنیا دشوار است

   چه رنجی میکشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:16  توسط نگار  | 

روزی

میرسد روزی که روزها را بی من سرکنی

 میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من

  حرف های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:15  توسط نگار  | 

دوست دارم

تو را چون خواب و رویا دوست دارم

      چو عطر پاک گل ها دوست دارم

                منم ان ماهی افتاده در خاک

                     تو را مانن دریا دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط نگار  | 

عاشق ان نیست که دیوانه ی عشق تو شود

             عاشق ان است که از عشق تو دیوانه شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:11  توسط نگار  | 

شبی پرسیدمش با بی قراری

      به غیر از کسی را دوست داری

دو چشمش از خجالت اب افتاد

   میان گریه هایش گفت اری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:9  توسط نگار  | 

تومرا می فهمی

           من تورا می خوانم

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تومرا می خواهی

   من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم

وتوهم می دانی

       تا ابد در دل من می مانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:56  توسط نگار  | 

i beliere that god abore created you for me to love

he pieked you at all from them love you the best

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:49  توسط نگار  | 

جایی نیست

        بالاتر از اسمان جایی نیست

        زیبا تر از گل چیزی نیست

       قشنگ تر از عشق حرفی نیست

       عزیزتر از تو  کسی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:35  توسط نگار  | 

ای دوست ای دوست ای دوست

جور توکشم از انکه روی تو نکوست

مردم گویند بهشت خواهی یا دوست

ای بی خبران بهشت با دوست نکوست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:33  توسط نگار  | 

مرا با غصه تنها می گذاری

    به روی دوستی پا می گذاری

شکسته میروی با قایق غم

    مرا با موج تنها می گذاری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:31  توسط نگار  | 

قسم

به بابونه و یاس و شب بو قسم

به احساس سبز پرستو  قسم

تو تنهاترین هیاهوی منی

توزیباترین رویای منی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:30  توسط نگار  | 

نکاتی برای زندگی

به نام خالق احساس

اگر کسی می گوید برای تو میمیرد دروغ می گوید ...

حقیقت را کسی می گوید که برای تو زنده است

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟

گفت : نخریدند . تمام شد

هیچ گاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد

که احساس می کنی در ارتفاعات آن را رها خواهد کرد 

زندگی اول امتحان می گیره و بعد درس می ده

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه

تا مجبور نشی برای گرفتن جایی در قلبش خودتو کوچیک کنی

در فاصله ای از زمین دیگر ابری وجود ندارد

اگر آسمان زندگیت ابریست روحت را به بلندای آسمان پرواز بده

و در آخر :

                        عاشق کسی باش که لایق عشق باشه نه تشنه عشق

                        چون هر تشنه ای یه روز سیراب می شه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 14:34  توسط نگار  | 

گفتی

گفتی بيا

گفتی بمان

گفتی بخند

گفتی بمير

آمدم

ماندم

خنديدم

مردم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:40  توسط نگار  | 

جایی برای ماندن نیست

دروغ ها راست میگویند

در این خلوت شلوغ

در این ازدحام بی کسی

فریاد سکوتم را کسی نمیشنود

و آغاز پایان مرا

کسی باور ندارد

نزدیکی به خودم چقدر دور شده است

دروغ ها راست میگویند

عقربک های ساعت

برای عشق نمی ایستند

زمان باد راهم جا میگذارد

مجالی برای ماندن نیست

بادبادکها بازیچه یک باد میشوند

انگار پرواز از ياد رفته است

وقتي اوجي براي پريدن نيست

باید رفت

جایی برای ماندن نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:39  توسط نگار  | 

.... قبول دیگر عاشق نیستم

من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم          ...    با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش         ...    از عذاب ديدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما مي روي        ...   آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را                  ...   تلخي بر خوردهاي سرد را


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:36  توسط نگار  | 

.... کاش

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:20  توسط نگار  | 

امشب و فردا

 

 

:امشب به قصه دل من گوش مي كني

                                                                فردا مرا چو قصه فراموش مي كني

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:41  توسط نگار  | 

شکست نیاز

آتشي بود و فسرد

رشته اي بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادويي اندوه شكست

 

آمدم تا بتو آويزم

ليك ديدم كه تو آن شاخه ي بي برگي

ليك ديدم كه تو بر چهره ي اميدم

خنده ي مرگي

 

تو همان به كه نينديشي

بمن و درد روانسوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيفروزم

 

و چه شيرينست

بر سر گور تو اي عشق نياز آلود

پاي كوبيدن

و چه شيرينست

از تو اي بوسه ي سوزنده ي مرگ آور

چشم پوشيدن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:39  توسط نگار  | 

جان عشق,بي جان عشق

سر گذشت طناب اعدام و چهار پايه زير پاي متهم.

عاشق را به جرم عشق ورزيدن محكوم به اعدام كردند

اورا به پاي چوبه دار بردند

طناب دار از نگاه عاشقانه متهم شل شد و باز شد.

چارپايه زير پايش از گرماي پاي عاشق سوخت و خاكستر شد.

عاشق آزاد شد ,بدون هيچ وكيلي ...

براستي چرا دو جسم بي روح عشق را احساس كردند؟!
طناب روزي مي خواست بند رختي براي پيرزني باشد.

تا شايد شنونده ترانه هاي تنهايش باشد.

چهار پايه مي خواست قسمتي از ميز تحرير عاشقي باشد تا بلكه زير دستي خوبي براي نامه هاي پردرد و سوزناك يك عاشق باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:34  توسط نگار  | 

از حرفش دلم شكست.باورش برام سخت بود,در جوابش فقط اشك ريختم...قطره اشكي كه روي صورتم غلتيد و تو نور مهتاب برق مي زد.مي دونستم فرق كردم اما نه تا اين اندازه كه دوستم از من ناراضي بشه.

مي خوام دلم رو مثل همه خونه ها كه نزديك عيد تميز و همه چيز مرتب و از گردو غبار پاك شده,خونه دلم رو از گرد و غبار كينه پاك كنم.

دیشب فهمیدم که دلم تنگ شده,دلم براي  اون آدم صادق و مهربون كه بعضي وقت ها حرف هاي كنايه دارش خيلي هارو اذيت مي كنه و تو دلش هيچي نيست تنگ شده ,مثل نشان ماهش كه تير كمانش رو به هر طرفي پرت مي كنه و نمي دونه كه جاي اون تير ها دير خوب مي شه...اون آدمي كه نگارهميشه از معصوميت چشماش مي گفت...اون معصوميتي كه الان گمشده.

آره,دلم براي خودم تنگ شده!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:17  توسط نگار  | 

                                  میدانم از هرانچه خوانده ام 

                           از هر ان سرگذشت وقصه که گوشم شنوده است

                          که عشق راستین را راه هموار  نبوده است

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:15  توسط نگار  | 

تبریک سال نو

سلام دوستان عیدتان مبارک امیدوارم سال خوبی را در پیش رو

داشته باشید. و امسال برای شما بهتر از سال گذشته باشه

 راستی عیدی من یادتون نره .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:31  توسط نگار  |